|
برگ سبز- جاغوری این وبلاگ درباره فعالیت های موسقی شخصی فرید مرادی و تبادل نظرات وارتباط بشتربادوستان ساخته شده است
| ||
|
[ سه شنبه 1390/12/16 ] [ 19:5 ] [ فريدمرادي ]
روزعاشوراچه شورغوغاشد کابل.....محشرازخون یاران خداشد کابل
دیدباچشم سری خودکربلارامردم.....تنک تاریک سیاازناله هاشدکابل هرطرف جسم شهیدان پرزخون افتادبود....روزعاشورباردگرعاشوراشدکابل نزدیک ظهر،خسته لب تشنه سینه زنان.....عاشق معشوقه باهم یک نواشد کابل کفتران عاشق اندرمحوعشق.....ناگهان طعمه کفتاربلاشد کابل بین خون خود همه خندان بودند.....گوئیا حاجت زعاشقان رواشدکابل روزعاشوراجوانا درعزای مقشوقش.....ازخون این عاشقان چه باصفاشدکابل من حسادت میکنم باوصل این یاران به یار.....باردیگردعوت خوان خداشد کابل دوستان انگونه رفتن رامپنداریدمرگ....درحقیقت دردمندان رادواشدکابل طفلان که درخون همچوماهی میتپید.....رو سیایی ستمکاران راگواه شدکابل مادران اشک نریزیدازفراق بچه ها.....باردگرشیعه هارانینواشدکابل غرب کابل رابخوناغوشته کردندبارها.....تجدیدعهدوفاباشهداشدکابل خون این یاران مهریست برتثبیت ما....ثبت درتاریخ هم نقطه نماشدکابل روی تاریخ راسیاه ازظلم برماساختند.... کندپشت هارابخون مامسمی ساختند هرکجاازهرطریق که توانستندبرماتاختند.... دیدیم این بارعزااندرعزاشدکابل(۲) کل یوم عاشوراوکل ارض کربلاشد کابل(۲) فرید مرادی ۲۳/۹/۱۳۹۰ مراسیم گرامیداشت عاشورائیان کابل روزجمعه۲۵/۹/۱۳۹۰ کرمان ایران [ شنبه 1390/09/26 ] [ 9:41 ] [ فريدمرادي ]
باسلام دوستان همانطوریکه مطلع هستید تعدادهموطنان مارادرمسیرکویته تفتان بازم قاتلان ترقی وپشرفت هزاره به شهادت رساند که به همین مناسبت درجای جای دنیامردم شریف هزاره احساس مسئولیت کرده ونفرت خودراازین مردم جاهل ونادان وازخدا به خبراعلام کردندکه درگرمان ایران نیز مردم غیورهزاره مجلس یادبودی را برپاکردندکه باسخن رانی ومقاله خوانی دوستان همراه بود بنده هم فرصت یافتم تا درددل را شعرگونه باتوجه به فرصت کم که داشتم بسرایم ودرین مجلس برای دوستان بخوانم تاشاید سهمی دربرگذاری این مراسیم وگرامی داشت یادوخاطره شهدامسافرومظلوم خودداشته باشیم که لازیم دانستم بعدازمدتها که ازانترنت دورم این رابرای شما عزیزان بنویسم یاداین شهداگرامی وراه شان پررهروباد(کبوتران مسافر)
کبوتران مسافربرون زمنزل شد به مقصدش نرسیدوبخون رنگین شد شکست بال وپرش ارزووسودایش گرفت خون سفیدی گلووپرهایش روان بودند بسوی دیاردوست همه که ناگهان رسید ببر کینه توززره کبوتران معصوم راپرچیدند چه مظلومانه سینه هایشان رادریدند زخشم کین وتعصب کورکرگشتند زکوج کفتران به گناه خبرگشتند نپرسیدندکه جرمش چه است ای رهگذران بجان پیروجوان وهشیانه تیغ وتبرگشتند همیشه رنگین است ازکف خون چنگ ودندانش ربوده ریختن خون رابه ارث ازنیاکانش یکی به کشتن ناعمدموری غمگین است کجاست منطق وجدان که مست ومغروراست بدان که ریختن خون ناحق صدشرردارد اگرکه سنگ خاراباشدام اخراثردارد خدایکی رسولش یکی قران یکی کسی که منطقش قتل است چه خبردارد زخاک وخون کشیدنهای مظلوم هجکس رستم نمیگردد خیال باطل است جانم بهشتی هم نمیگردد اگردرسرهنوزخیال نابودی قوم راداری زخون هرشهید صدلاله میرویدوحتی کم نمیگردد توویران کن بزن برحم یتیم وبیوزن افزا ای مردم چه صبوراست زعلم خوددوباره میسازد بکش دست توزقتل غارتت فکر به خالت کن توویرانگربودی وهستی واینهاطیاره میسازد زخون پاک این یاران هزاران لاله میروید یقناصددرخت مثمیرپرمیوه میروید نگاه بندازبرتاریخ قتل غارتت اخر که خون اب زلال میگردد نهال تازه میروید (مرادی) [ یکشنبه 1390/07/24 ] [ 16:53 ] [ فريدمرادي ]
تعجب نکنید این امتداد همان دمبوره شرین هزارگی خود ماهاست که درقریه وقصبات ماجرم محسوب میشد ولی اوارگان ازمردم ماکه درکشورهای همسایه پناهنده شدند وبعدهم مقیم. این هنر زیباراکه دررگ وخون شان نهفته بودباخوداورده وگسترش دادندوحالا این هنرزیبا باکمی تغیر ان بادمبوره اصیل هزارگی یکی ازپربننده ترین ویکی ازشرین ترین هنرهای شرقی دردنیامحسوب ویکی ازپربننده ترین هنرهاست چه درضمینه تک نوازی وچه درضمینه گروهی که درکشورایران سالانه چندین گیردهمای وکنسرت این هنرزیبا جهت ترغیب وتشویق جوانان این کشورمخصوصا جنوب خراسان که نزدیک وهم مرز باکشورما افغانستان است برگزارمیگردد وصدهاوهزاران مشتاق این هنراصیل وماندگاررا به سالن های کنسرت میکشاند. این جمله راازیکی ازسایت های ایران برایتان منویسم (آنچه به آن موسیقی شرقی گفته میشود آوای خوش نوای ((نوایی))در مرکز آن است و دیگر آوازهای این منطقه همچون سرحدی و جمشیدی و( هزارگی )و سبزپری و کبک زری وصدها نوای مقامی دیگر, این دایره عرفانی را تشکیل میدهند )بلی دوستان کشورهای دگرازهنرما یادمیکند ولی متااسفانه درکشورخودما غباربکسی برروی این هنر زیبانشسته است که چه کسی وکی این غبارازرویش پاک کند معلوم نست. درواقع براستی اگر همین مهاجران ما درایران وپاکستان نبود شاید حالا نام ازدمبوره درذهن ها نمیماند ماشاهید هستیم که خوشبختانه هنرمندان زیاد دردیارغربت هنرمارارشد دادند که متوان ازسرورسرخوش که محبوبیت ومشهوریت خودرا ازکویته پاکستان طرقی بخشید وازرادیوی کویته وهمچنین داودجان... وخیلی ازهنر مندان که درکویته پاکستان رشدکردند درخودافغانستان متااسفانه دیده نمشود که یقینا علت هم محدودازادی که انجابود متوان عنوان کرد.ودرجنوب خراسان هم همینطور ولی چون ترددمادرخراسان نسبت به پاکستان کمتربوده کمی درسبک واجرای ونام ان تغیرات امده است که درکویته چنین نست همون دمبوره وهمون پنجه شرین هزارگی که خراسانیها نیزازان یادمیکنند مباشدامروزدرخراسان وایران انقدرازاین هنرزیبا استقبال مشود که دختران نیز به اموختن ان روی اورده است که گروه گروه دراجراات کنسرت ان شرکت میکنند. واهنگ نوای نوای یک ازمعروف ترین اهنگ های خراسانیهاست که بادوتاراجراکرده وبعدا خانم شکیلا بااهنگ های مدرن خوانده است که شنیدن ان همیشه موسقیدانان ایران رابه یاددوتارنوازان خراسان میندازد که چه شرین وزیبا ان رااجرانموده است غرض ازاوردن این مطلب این بود که مردم ما اگاه شود که هرملت ازخودیک هنرواصالت دارد که دررشد وتوسعه ان نهایت کوشیش میکند ،تا ان را به تمام جهان بشنا ساند وما هزاره ها که جزاین هنراصیل بنظرمن چزی نداریم باید حافظ ونگهبان ان باشیم وازان مراقبت کنیم وازاو به نیکی یادکنیم. دمبوره را گناه نه بلکه معرف اصالت وفرهنگ کهن ملت وجامعه خودبدانیم... [ یکشنبه 1390/03/29 ] [ 10:15 ] [ فريدمرادي ]
می دانید چرا پشت سر مسافر آب بر زمین می ریزند؟
[ دوشنبه 1390/02/05 ] [ 14:2 ] [ فريدمرادي ]
ساعت حدوددوبعدازظهربعدازصرف غذاشادوخندان بادوستان نشسته بودیم که تلفن همراهم زنگ خورد گوشی رابرداشتم دیدم نام دوستم بنام هادی روی صفحه گوشی تایپ شده است خوب گفتم شاید برای دید وبازدید عیدی تماس گرفته باخوش روی سلام کردم که وی باعجله گفت اقای مرادی کجاهستید گفتم خانه یکی ازدوستان گفت بیا خانه علی داد دوتاازپسراش خودرادارزده است باتعجب گفتم چه؟؟؟؟؟؟!!! گفت پسرای علی داد خودشودارزده است با این گب وگفت همه مجلس ازین گب متعجب شدند وبلاخره دقیق پرسیدیم که گفت بلی این دوتا پسر ۱۴ و۱۲ ساله خودرا باطناب که میبینید دارزده است وماهافورا به خانه ایشان رفتیم که پلیس جنازه هارابردخ بود وطناب ویک نردوان یاپله که درتصویرمبینید به همین شکل فریادازقتل یاخودکشی دونوجوان مظلوم میزد که قرارصحبت مادرش گفت اول صبح برای بازی به اتاری رفته بود ووقتی برگشت من چند سیلی زدم که چرا بیرون رفته پول هایتان رابجاخرج میکنید وهردودرحیات رفتند وطبق معمول مشغول بازی بودند وبعد ازساعت وقتی خواستم بابت تماشای فلمی که ازتلویزیون پخش مشدصداش کنم دیدم هردوسری طناب به گردن هرکدام پیچیده ودرتیراهن کوتاهی که ازدیواربیرون امده اویزان است وتااوردم پایین دیدم هردوتمام کرده است که واقعا عجیب وحیرت انگیزاست تابعد؟؟؟؟؟؟
[ دوشنبه 1389/09/15 ] [ 20:0 ] [ فريدمرادي ]
سلام دوستان چندیست ازین کلبه وتقربا ازهمه چه دل سردشده ام اخرادم تاکی زهمت وتلاش به ثمروتاکی خون دل خوردن وتاکی زجرکشیدن وتاکی خوردشدن درمقابل کسانکه درحقیقت به یک جو نمی ارزد تاکی به این دروان درزدن وبلاخره رسیدن به قلف بسته . تاکی دنبال چشمه که وقتی بهش میرسی میبینی تازه خشک شده... وتاکی باصدامیدوارزورفتن درپشت درهرکس وناکس وشنیدن تمسخر انسانهایکه اگردرده وقصبه تان باشد حاضرنستی به چوپانی ده تان استخدامش کنی که میبینی درپشت میزنشسته وباچشمان تحقیر امیزوشکم گونی مانند ازت سوال های میپرسد که صدباردردلت به خودت نفرین مفرستی که چراوبرای چه امدی قید همه چه رابزن وهمه چه رافراموش کن اماوقتی..... بازم زهمات...... تلاشها.... امید ها... خاطره ها...مردم... رفقا... وتوانای ... استعداد.... و درذهنت ریژه میروددوباره ازنوشارژ میشی اگرچه به صددرزده ای وغبارناامیدی برچهره ولبخندت هویداست و روزبه اخررسیده اماتوبدون دست اورد . بازم باتوانای های که داری باانرژی تروسرزنده تر گام برمیداری وبه اخرین افق دل مبندی وامیدوارزویت راازنوشکوفامبینی ودربساط خاطراتت این تلخی ورنج را وحقیری کشورمردم راسیف میکنی و امیدت راازدست نمیدهی بلی اخرین سرمایه توانای وامید توست که هرگزکسی نمتواند انرا ازت بگیرد وقتی بدون دست اورد برمیگردی منزل بازم همین عشق وارزو وهنروتوانای توست که توراتعادل مبخشد وبازم حس میکنی که ادم قوی باتوانایهای فو ق العاده هستی باخودت زمزمه میکنی که درست است کشورمردم بایک بیگانه سازگاری ندارد اما تسلیم شدن دربرابرناملایمتهاوناسازگاریهای غربت هرگز ...هرگز
[ چهارشنبه 1389/07/21 ] [ 20:2 ] [ فريدمرادي ]
باعرض سلام وعذرخواهی ازدوستانکه به کلبه حقیرانه ما تشریف اورده اید من مدت است که بدلیل مشکیلات متعدد نمیتوانم. ودست رسی به انترنت هم ندارم که مطالب ناقابل برای تان بنویسم به همین دلیل ازدوستانکه بمالطف دارند عذرخواهی میکنم وانشاءلله بزودی بااین نوید . وبخاطردرخواست زیاددوستان دربخش اهنگ های درخواستی وسفارشی کوشیش دارم که بتوانم اهنگ های درخواستی وشعرهای فرستاده شمارا بنام خودتان بادمبوره ظبط وازطریق همین وبلاگ دردسترس تان قراردهم تاباشد که باهمکاری شماشاعزیزان وهنردوستان بشترباهم باشیم و همدگررایاری کنیم ودرگسترش دمبوره مدرن و شرین هزارگی همدم وهم یاروهمکارباشیم......باید کمی صبورباشید... فرید مرادی خدمت گذارتان. اگرنظرداشتید دراین ضمینه دریغ نکنید...
[ شنبه 1389/05/23 ] [ 17:4 ] [ فريدمرادي ]
خودپروری ...یاخودباوری... متاسفانه بعضی ادم هاانقدرخودپرست و خودپرورهستند که ادم ازاشنای باانان احساس پشیمانی میکند. ویاانقدرغرورویابه مال ومنالش می نازند که توقع دارند ادم باید خم شود درمقابلش تعظیم کند ویاخم شوددستش ببوسدیاحتمنددرمجلس که نشسته است ازجنابعالی تعریف به عمل ایدویاازموتروماشین ویاچیزی که داردتعریف شودو غذایش سفاریشی اورده شودوباانکه ازنعمت سوادهم محروم است دهانش کف میاردو هرپرت وپلای که میگوید ok شود ولوکه بدون مفهوم یاعلمی باشد که متاسفانه بعضی ها که عادات وشیوه زندگی شون خم شدن وبه قول عامه (موزه پاکی ) درمقابل همچو ادم های خودخااست توقع انان رابالامی برند بنظربنده فخربه مال ومنال یابه قول عامه قیافه وکلاس گذاشتن و غرور بابت داشتن مال دنیای گذرا... نشانگر کم ظرفیت وشخصیت ضعیف وخام یگ شخص بوده .واصالتا انگونه اشخاص جنبه انتقادپذیری نداشته وازخودرازی وشکننده میباشند. همیشه غرق درغروروخودخواهی هستند. غافل ازانکه ازدیدجامعه کسانی هستند منزوی. اگرمردم ظاهراخوش وبیش میکندازروی زمانه سازی ویابازم بنظرمن بودن فرهنگ اشتباه رودرواستی ویاازروی ناچاری ویابیم انکه دستش ازناچاری روزی پیش وی درازشود ویابیم ازدست دادن لب سفره است ...که به ندرت ازینگونه اشخاص میسرمشود که متاسفانه ادم های خودخواه را جسورترمسازدانگونه انسانها هجوقت روان ارام نداشته وهمیشه درگیرمباشد وچنان تظاهرمیکندکه گویا ادم هست دارای سلاحیت بالا واقتدارمالی . وتحمل دیدن انسانهای شریف وانعطاف پزیرراندارد.وکوچکترین اشتباه انان را کوشیش میکند بزرگ جلوه داده وخودراارشدترنماه دهد. برعکس هستند کسانی که هم دارای سروتند وهم بااخلاص اصالت وخاکی ودارای علم وهنرشعوربالا ...وصدهاخصوصیات شایستگی دگر... وچنان سربزیروتواضع وفروتنی دارد که ازصحبت کردن ادم همرایش سیرنمشود... بیجا نگفته شاعر. بلندی یافت کوه ازپای دردامن کشیدنها ... سرسیلاب برسنگ امدازبجادویدنها من ازبه قدری خارسردیواردانستم ... که ناکس کس نمیگرددازین بالانشینیها مرادی جاغوری [ دوشنبه 1389/04/28 ] [ 14:10 ] [ فريدمرادي ]
باسلام دوستان عزیز متااسفانه دیدیم که فرزندان دلیروصادق وخدمت گذاراین مرزبوم بازم توسط عده قومپرست وتنگ دل ونفهم وبسوادعقب افتاده ننگ قرن ...ازمجلس ردصلاحیت شدن که این قوم پرستی کوررا من جزبدبختی بشترمردم افغانستان نمیبینم که باید جلوگیری شودبیبنید وقتی مسئله رقابت قومی سالیم مباشد اگرطرف ازنگاه علم مساوی ویابالا ازطرف مقابل هست خوب این جای فخریک کشوروتمام اقوام که دران ساکین هست مباشد اما؟!!!اگریک قوم فاشبست ونفهم وبسواد میاید بایک طرف فهمیده روشن صادق که نه ازنظرعلم باهم برابرند ونه ازنظرفکروحتی نه ازنظربهداشت ورسومات این رقابت نه بلکه یک خودکشی هست که متااسفانه جامعه رنج دیده افغانستان رانیزدربرمیگیرد
بلی این حرکت یعنی فقرعلم وفرهنگ درافغانستان . یعنی تائید جهالت . یعنی کشاندن مردم مظلوم افغانستان به عقب . یعنی انزوای جهانی. یعنی بسوادی وقومگرای قرن هجر.... ولی دراخیریک چزرامیخواهم بیان کنم که تااین قوم وقوم پرستی وحاکیمیت این قوم درکشورماحاکم باشد متااسفانه هجوقت کشورماروی خوبی راندیده ونخواهددید .... وبرملت ما مفکوره های عبدالرحمن تکرارمیشود فقط کمی مدرنتر .... بلی مردم هزاره همیش باعلم وصادق وراست بوده واین راخصلت پیشینیان خودمیداند وبرای خدمت گذاری مدرن همیشه حاضراست وعلم ان راهم دارد . وهشداربه فاشیستان وقومگرایان نفهم که ماهمانیم که درتاریکی وظلمت که شدیدترین شکنجه هاراازدست پدرانتان کشیدیم وزمنها واموال مان راغضب کردندوماراازسرزمین نیاکانمان راندندوشدیدترین شکنجه هارابرمارواداشتند وچراغی راروشن نگذاشتن دردل تاریکی وظلمت شیرمردبلندشدوپرده تاریکی وظلمت راکنارزد وچراغی راروشن کرد ماهمانیم که اگرصبروحوصله مان راگرفتید خالق های به میدان خواهد امد... اگرچه خداوند هم درحال انتقام گیری است کافیست که بدقت بنگرید.... مانه ظلم میکنیم ونه اجازه خواهیم داد کسی برماظلم کند واین عمل مجلس راظلم نه برخود بلکه برتمام ملت مظلوم افغانستان میدانیم..... دوستان از کسانیکه بامدرسه وعلم دراین مقطع اززمان مخالف است وبجرم داشتن کمیوترلب تاب وگوشی همراه درمسیرراه اعدامت میکند وبچه هفت ساله رابدارمی اویزد ایا انتظاربشترازین رادارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ننگ بادااعمالتان...
[ سه شنبه 1389/04/08 ] [ 7:53 ] [ فريدمرادي ]
دلت را بتکان، منبع باریجه [ سه شنبه 1389/04/01 ] [ 21:12 ] [ فريدمرادي ]
تابکی گیریه وزاری ده پیش دوشموکنی
تفرقه بازی ونفاق ده بین خودگوکنی اید نگیری پندمو ازگذشته خواوبرار تابکی موکشت وکاربرای دیگروکنی تابکی جول جپن ده پشت موامادی فرار تابکی ده ملک اجدادیخونگیری قرار ای بود شرم وسرافگندگی بری هزره تادشمو سلفه کنه موبشی اماده فرار تاکه یک دل تایک صداوپیمونشوی تاکه هم دم تا یک دل صددشمونشوی اینه می تراستی خونباربقراروتاومار یابشی مو ترده خونخو یاکه درحال فرار تاکه ما حصه اول یاکه حصه دوموگیم تاکه ایلب جوی ازمه اولب جوی ازتوموگیم اینه می ترهست دشمو بلی گردیموسوار یاکه باج بیدی همیشه یاشوی تواستوار ده گیریه وزاری برار دردمودرمونموشه ده تحصن یاشورش مشکیل مواسونموشه تاکه مردانه ندی خون درره ازادیمو گهواره نیلغیموهم باورکوازمونموشه تاکه جواب انگشته ندی قدمشت اوبرار تاکه بلی اسب همت نشوی ازنوسوار تاکه بجای قرارخون ریخت درحال فرار تاکه مه توره وتوماره نگی که اوبرار اینمی هست زندگی وانمی هست کاروزار فرید مرادی ۱۴/۳/۸۹
[ چهارشنبه 1389/02/29 ] [ 19:31 ] [ فريدمرادي ]
لب چشمه دیدوم دیده تنایه - قدخوگوفتوم عجب داد خدایه ده بانه اوخوردورفتوم ده بخشی- عجب روزماخ کدون لبایه جام اودادده دستیم ماه تابان - جم جورکدخوده سروخرامان صددل یک دل شدوم گفتوم خداره - ای چشماره توخکووای لباره دودل شدوم که ماخ کنوم نه کنوم - دیده خندید گفتوم چاره ندارم دست ده گردوقدشی مازاغ کدوم ماه - استی استی لبای شی ماخ کدوم ماه دیده قارشدوگفت پسکوالیمه - موگفت خاگای عالم ده بلیمه چطورپسکونکومیکددیدیمه - موگفت بوروالی میه ابی مه وقتی رافتوقاشایشی وازکدوم ماه - چشمایشیره دوباره ماخ کدوم ماه گفتوم ایترروزدیگه گیرنمیه- دل خوره قددیدیخویخ کدوم ماه فریدمرادی... باانکه سراپا .... است چکارکنم کاردل است...!!! [ دوشنبه 1389/02/27 ] [ 23:51 ] [ فريدمرادي ]
کیف ده گردومیه چه خوشنمایه - باری اهو وری چیشیم سیایه تاشه تاشه توغکید که اونفامه - بوفامه رای خوکج مونه دوباره ---------------------------- سفیدی گردونشی بیل تویکسو - قدی بالایشی توغکو پشانی بازشیره بیلو تویکسو-چشمی سیایشی توغکو خرامان گشتنایشی بیل تویکسو-نازعدایشی توغکو نکوتاریف ازچادرکالایشی-سرخی لبایشی توغکو خطانکو ده قاش وازدیده ده خنده وعداونازدیده ده سلام الیک روی جادیشی-قاربیجایشی توخکو ۹/۲/۸۸فرید مرادی دراستقبال نقدونظرتان هستم وره گشایم میدانم... [ جمعه 1389/02/17 ] [ 10:22 ] [ فريدمرادي ]
اری .فقط باخاطریک بوسه...!!!
قراراست عمری کنیزش باشم... ایامن مقصرم یا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [ دوشنبه 1389/02/06 ] [ 23:54 ] [ فريدمرادي ]
مسافرم چکنم خانه ندارم من - غریب وکوله بدوش هردیارم من نه خانیست مرا نه دیارشهرمرا -نه است دلسوزونه یارهمدمست مرا نه یک کسی که شنود فغان وسوزمرا - نه اشناکه بپرسد غمی بدوش مرا شبی به هجرکنم سرصبادوباره روان - نه است هدف مرا نه ای رارااست نهان نه رهگذزکه نشان دهه راه ده مرا - نه دوستی که بفهمدزسینه اه مرا چوشام تارودرازاست زندگی مرا - هدف نبوده مرااست خستگی مرا مسافرم همان موج خروشان وبناز - ایقصه راچکنم سازکه است دورودراز مسافرم چکنم خانه ندارم من غریب وکوله بدوش هردیارم من فرید مرادی۱۳/۵/۱۳۸۸ نقدنظرشماعزیزانرا راه گشایم میدانم [ شنبه 1389/01/21 ] [ 17:17 ] [ فريدمرادي ]
نگذاریم جبرزمان دراثرغفلت هویت مارا ازمابیگرد راستی همه ماوشماو دیده یاشنیده ایم که هرجای یا هرقوم وقبیله یک رسومات ورفتاریاگفتارخاص دارند ویاترز لباس پوشیدن یا نوع غذاپختن مخصوص قبیله ای وقومی خودرادارندکه همه افراددرحفظ وترویج ان کوشیش میکندمثل ماافغانیها که چندقوم عمده هستیم وهرکدام عنعنات ورسومات ویژه خودراداریم مثل قوم پشتون ما که بارسومات متعدید بازی بنام اتن رانیز دارند که یک نفر طبل بزرگ برگردن می اویزدوبازدن بادوچوب به دوطرف ان موسیقی اتن را مینوازد وچند نفردیگه باموهای بلند یگ نوع رقص دوره راانجام میدهند بنام اتن که باتلاش همین قوم این بازی ملی شده است واگرازهرقوم ساکن درافغانستان بپرسید اتن ملی رامشناسد وتقربا بلداست امامتااسفانه بقیه اقوام ساکن درافعانستان چند ان قابل توجه نست وبخصوص مامردوم هزاره که کم کم هویت ورسومات که قبلا داشتیم بسیارکم رنگ ویادرحال ازبین رفتن است مثلابازی (پوفی . ولنگی)راکه اکثرخانمها درمراسم عروسیهابازی میکردند و(غزل دوادی)رانیزمردان وزنان درمراسیم خوشی وعروسیها دست هارابدوطرف گوشهای خودمیگرفتن ومیخواندندکه درجاغوری عیسی غزل گوی یکی اززیباسرایان غزل دو ادی والله دوست درکل جاغوری بود وهم اکنون هم بعضی کسیت هایش نزد طرف دارانش موجوداست که فعلا خودش دریتیم خانه جاغوری کارمیکند... و(الله دوست )که یکی اززیباترین رسومات مامردوم بود که درموقع گندوم دیرودهقانان وزمین داران هرکس که( دیروگندوم)زیادداشت تعداد ازهمکاران خودرا(اشار)میکردند ویک نفرهم مخصوص الله دوست دعوت میکردند که صدای الله دوست ازصبح شروع کارتاغروب ختم کارادامه داشت والله دوست گویان مثل کبکهای خوش خوان باهمدگررخ میگرفتن ودرجواب همدگر نعره الله دوست والله یارسرمیدادندوخستگی راازطن دیروگران می ربودند. حالا این رسومات نست اگرهم باشدمتااسفانه باجوانان امروزی بیگانه استبدلیل مهاجرت هادرکشورهای همسایه ماتحت تئاثرفرهنگ همسایه هاقرارگرفتیم وازفرهنگ اصل خودمان بگانه و بزارشده ایم چراچون این فرهنگ وعنعنات زیباواصل ما بدلیل ترویج نشدن واستفاده نشدن دست نخورده باقی ماند ورشت نکرد وباجوانان ونسل های جدید تقربادورو بیگانه است واکنون که موریداستفاده قرارمیگیرد برای جوانان امروزی ملال اوراست وتنهاچزی که فعلا ازهزارجات ماقابل توجه است دمبوره درکل هزارستان است که موجب شناخت فرهنگ ما شده وخواسته یانخواسته این موسیقی زیبارا ازمامیداندپس برماست که درحفظ وترویج این هنر زیبا بکوشیم واین هنرزیبارا درکشوروجهان بشتر بشناسانیم بلی دمبوره هزارگی امروز هویت هنری موسیقی ماشده است که درجاغوری ازقدیم امان جاغوری یکی ازدمبور ه نوازان وهنرمند خوش اوازجاغوری و هزارجات بود . ودرحال حاضر دمبوره نوازان جاغوری زیاداست که فریدمرادی . رضا همراز . عاریف . متین . شریف واشرف ودلشاد و... رامتوان درمرکزنام بردوفرید مرادی رابانزدیک به دوصد قطعه شعر اماده چاب وسبک جدیدومنحصربفرددمبوره وموسیقی شرقی وپاپ ازچهره دست ترین وموفق ترین هنرمندان جاغوری وهزارجات برشمرد ... ازخیلی ازرسومات اساسی که داشتیم بنظرمن همین دمبوره مانده ولی حفظ این موسیقی هم باتلاش وزهمات مردان چون استادصفدرتوکلی وهنرمند شهید سرورسرخوش وهمچنان داودجان سرخوش بود که کمی رنگین ترماند وگرنه اینم درناملایمات زمان دست خوش فراموشی میشد امروزجوانان هزارجات اکسرادراموختن این هنرزیبا روی اوردند وکمتراتاق رامیبینیم که حداقل دمبوره دست ساخته نداشته باشند . وامروزبرماست که ازهنروهنرمندان خودهمایت کنیم ونگزاریم غبارفراموشی برعنعنات ورسومات ومیراث باارزش نیاکان ما سایه افگند ومارادردنیا به اصل ونصب جلوه دهد...نوشته یگ دوست.... [ پنجشنبه 1389/01/12 ] [ 18:18 ] [ فريدمرادي ]
بیاکه روی تو بوسم بیاکه گل بتوبخشم بیاکه دراغوش گیرمت بیا که تراچون شاخه گلی ببویم وازتوامیدنوبیگیرم . بیا تاهمدگررادراغوش گرفته بفشاریم وشرینی شادی تقسیم کنیم بیاتافریاددراریم اری فریاد. فریادشادی وکالای نو بپوشیم وتبسم رادرلبانمان بیکاریم تاهمیشه سبزبماند چراچون بهارطبیعت فرارسیده بهانه باشد برای لبخندوبرای کاشتن و... هرچیزراکه درفصل بهاربیکاری سبزشده ورشد میکند بیاتاازین بهاردرست استفاده کرده اگرچیزی دگرنکاشته ایم لبخندرازودبیکاریم تافصل کاشتن نگذشته وصمیمیت رادرقلب مان ابیاری کنیم تاصحراه قلبمان چون دشت های بهاری پرازلاله شودبیاتاخودمان راچون طبیعت نوکنیم خیلی ساده است فقط چشمانمانرا ببند یم برای همه دعاکنیم ونفس عمیق بکشیم وسعادت رابرای همه بخواهیم وهرچه کدورت و................ درسینه داریم بیرون وبجایش باهوای بهاری جدید عشق وامید. صمیمیت ودوستی بیکاریم وازاب دادنش غافل نشویم ............... بهارامدکه من شیدابگردم خیالی درلب دریابگردم زبس دل باخته ان سرزمینم چومجنون ازپی لیلابگردم بهارامدومن بازازوطن دور جدای گشته دردل زخم ناسور خدایاتوببخشاجرم مارا نباشیم مادگرازخویش وقوم دور ده غربت عیدبرارمزه نداره بایدبسازی ایدچاره نداره ایره که خداوندکرده نصبم کشیده بوری ایدتوره نداره ---------------عیدرابرشاازصمیم قلب تبریک میگویم فریدمرادی.....جاغوری بازنشست یاتقاوت شیطان... امروز ظهر شیطان را دیدم. نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت. گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند... [ پنجشنبه 1388/12/27 ] [ 7:6 ] [ فريدمرادي ]
بهارامدالی چه سبزه زاره .. کسی که عاشیقه دل بقراره
شب روزازخوشی ارام نداره .. برای دیدنش لهزه شماره بهارامدکه گلها نوشکفته .. هوای دلبرم دردال نهفته بهارامدعیدی ازنودکاره .. دیدوبازدیدالی گوبه شماره بهارامدکه یارعیدی بیاره .. بریم دستمال یادگاری بیاره بهارامد ومن بازازوطن دور .. دوری شده ده دلم زخم ناسور ده دلمه ارزواست اوخداجان .. که یک عیدده وطن کنی شروشور ده غربت عیدالی مزه نداره .. چه کارکنی که ایدچاره نداره بسوزیم وبسازیم بادل خود .. که غربت پروای کسه نداره ده غربت دلایمو الی شد تنک .. خوشی وغمو برارشده یگ رنگ زبس که منت وخواری کشیدیم .. دل بچاریموسخت شده ازسنگ دلیکه همچو سنگ سخت وذلیله .. دگه خوشی وغمشی بدلیله نه پروای خوشی وغمه داره .. همیشه اوالی زارهزینه خداکنه الی سال دیگی خو .. جم شیده بوری پگموده خنیخو شوق وشادی کنی منی اغیل .. بیکنی زنگ دل چندسالی خو فریدمرادی......۲۲-۱۲-۱۳۸۸نقدنظرشماخوبان این وبلاگرا رنگین ترمسازد [ دوشنبه 1388/12/24 ] [ 3:15 ] [ فريدمرادي ]
عکس رفیق مه..........
عکس رفیق مه بغل دیواله ... به ایران رفته وکی پس میایه چیشیم ده راازتوم تاوقت مردن... وطن ارام شده شاید که بایه دوچشمان بدرداروم خداجان ... نیگاردرسفرداروم خداجان زفکراوپریشان مسافر... نه دل دردل نه سرداروم خداجان مردوم بینیدشدم پیروزمین گیر... ازووقتی که یارشده مسافر کاشکی امو ایرو بیرو موشودی... نه یارمورافت نه سرگردو موشودی دوچشمانم تره قلبم پریشان ... ازوروزی که یاررفته ده ایران نمیدانم چه سازوم بادل خود ... بحال غمگین واین مشکیل خود خسورمادرسریم غورغورموکونه ... قریب مره ازخانه بورموکونه ازدانمه بورنموشه که بگویوم... چادره ده سرمه سورسورموکونه خداکنه که پس بایه چگرمه ... پس بایه اموتاج بلی سرمه پس بایه که ده گردشی توبوخوروم ... ده یگ جامگ مه قدشی اوبوخوروم فریدمرادی۲-۴-۱۳۸۳دیارغربت کرمان ایران منتظیر نقد ونظرشماخوبان.......... [ شنبه 1388/12/22 ] [ 19:14 ] [ فريدمرادي ]
ساده است نوازش سگی ولگرد. شاهدِ آن بودن که چگونه زیر غلتکی میرود و گفتن که: «سگ من نبود.» ساده است ستایش گلی، چیدنش، و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد. ساده است بهرهجویی از انسانی؛ دوست داشتنش بیاحساس عشقی؛ او را به خود وانهادن و گفتن که: «دیگر نمیشناسمش.» ساده است لغزشهای خود را شناختن؛ با دیگران زیستن به حسابِ ایشان و گفتن که: «من اینچنینام.» ساده است که چگونه میزییم. باری، ز یستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم. شگفتانگیزی زندگی با آگاهی به ناپایداریاش، در جراتِ «تو شدن»، در شجاعتِ «من شدن»، در شهامتِ «شاد شدن»، در «روح شوخی»، در «شادی بیپایان خنده»، در «قدرت تحمل درد» نهفته است. >عشق، عشق میآفریند؛ عشق، زندگی میبخشد؛ زندگی، رنج به همراه دارد؛ رنج، دلشوره میآفریند؛ دلشوره، جرات میبخشد؛ جرات، اعتماد به همراه دارد؛ اعتماد، امید میآفریند؛ امید ، زندگی میبخشد؛ زندگی، عشق میآفریند؛ عشق، عشق میآفریند .........منبع باریجه
[ چهارشنبه 1388/12/19 ] [ 12:55 ] [ فريدمرادي ]
مادر مادرای کعیه مقصوددلا -- مادرای هد یه ازخودخدا! کی توانم زره لطف تو جبران کنم -- یابه دریای صفایت کمی احسان کنم روح وجان .عشق خودرابه تو ارزان کنم -- نشودرازی دلم گرخوده قربان کنم
بهراموختن علمم توچه شوقاکدی -- بهرسلامتیم چه دعاهاکدی تاکه برگشتم به خانه چشم درراه شدی -- دم دربنشستی ودست به دعاشدی
وقتی که شدم مسافرتو چه غوغاکدی -- ناله سردادی برایم تو چه نظراکدی پیرشدی بهرمنوعمری تو تباکدی -- گاه پروانه وگاهی شمع شیداشدی
مادرای کعبه مقصوددلا -- مادرای هدیه ازخودخدا ! فرید مرادی [ سه شنبه 1388/12/11 ] [ 4:57 ] [ فريدمرادي ]
خداوندا!
اگرمال دنیامرامغرور ومتکبر می سازد هرگز مده.! [ سه شنبه 1388/12/04 ] [ 3:4 ] [ فريدمرادي ]
گروه موسیقی مسافرکنسرت دوره خودراکه قراراست درشهرهای بزرگ ایران برگزارکنددرهمین زودی ها ازشهرکرمان اغازمیکند علاقه مندان عزیزمطلع باشد
[ چهارشنبه 1388/11/28 ] [ 0:55 ] [ فريدمرادي ]
عکس ودوبیتی های جدید جدید رادربخش جدید اینمجموعه روی بازدید عکس هاسمت راست وبلاک کلیک کرده بیبنید نقد نظرهم یادتان نرود
[ یکشنبه 1388/11/25 ] [ 16:12 ] [ فريدمرادي ]
رفیق بچه پول دارشیدی یار...
شنیدیم که ازمه بیزارشیدی یار -- رفیق بچه پولدارشیدی یار موگوم برپدرپیسه ره نالت -- ازیارقدیمی بزارشــــــــــیدی یار شنیدیم چند وقته پول دار شیدی یار -- سخاوت مونی مهماندارشدی یار کیف ده گردومای سرشیوبازار -- زانو ده زانو قد اغیارشدی یار دورمیگردی کا لا رنگ رنگ موپوشی -- ده زید ای دل پرغم موبوشي لخشوم چخشوم کده پیچی خوالی -- تیلو بولو چقه بی غم میگردی پولو پیسه چقه خوبه دیدیمه -- ادمه خاطرخاه مونه دیدیمه نه رفیقی نه اشنای نه خوبی -- ادمه بیوفاه مونه دیدیمه دعامونوم مه ده پیش خداجان -- به مثل مه شوی به سروسامان ببینم امدی پیشم دوباره -- گلم ازکیرده هایت سخت پشیمان مرادی 27-1-1388 [ یکشنبه 1388/11/25 ] [ 6:56 ] [ فريدمرادي ]
بلي اين داستان براي كسانيكه فكرخارج رفتن را به سردارد ضروري است
كه مطالعه كند اين سرگذشت يك افغاني هم وطن است (سرگذشت خودم نست) مدت کوتای هی میگذشت که باهم از افغانستان امده بودیم من تازه داماد بودم حقیقت خیلی برام سخت میگذشت دوری ازخانواده وخصوصا خانواده تازه تاسیس خودم خدای وقتی یادم میامد تسکین دلم اه سردبود وبس ودعای بد ونفرین به خسورم که منو بااین روز انداخته بود.... اگرکمی مدارا میکرد من شاید حالا مثل مارزخمی به خودم نمی پچیدم ودرکنارخانواده ام
بودم خوب بهرصورت کم کم داشتم میسوختم ومیساختم که برادرم قصد مسافرت به اروپاه راگرفت هرچه گفتم نرو نشدکه نشد باچندتا ازرفقای که داشت راهی دیار دورشد باانکه پول نداشتم قرضداربودم ولی با اسرار برادرم حاضرشدم مقدارپول دوباره قرض کنم تااورابفرستم خوب تاحالا برادرم کنارم بود غم غلت میکردیم اما ازین به بعد دوری برادرم غمم راچند برابرکردخوب اینا رفتن من ماندم گوشه اتاق کلان بلوگ زنی شبها خوابم نمبرد تاصبح بیداربودم مشغولیت فکری یم دوبرابر شده بود دعا میکردم خدایا برادرم بتو سپردم چندروزی ازین مسئله گذشت وبرادرم وارید خاک ترکیه شد باهم تماس تلفنی داشتیم تاانکه زنگ زد وگفت که به (وان) رسیده است ازان به بعد تماس مان قطع شد تا انکه بعد ازیکی دوروز خبردارشدم که گیرافتادن خوب میگفتم برمیگردند. تا انکه روزی تلفنم زنگ خورد گوشی راورداشتم دیدم برادرم است ولی بسیارگیریه وناله دارد تعجب کردم گفتم شاید بخاطر گیرافتادنش گیریه میکند گفتم بابا گیریه نداره حلا بیا دوباره خستگی درکن چند روزی دگه بورو دیدم نه مسئله جدی است برادرم خیلی بتابی میکند که جگرادم اب میشود گفتم اسماعیل گب بزن جرا گیریه میکنی زودباش.... دیدم با همین حال که فریاد میکشید اخ ... وواویلا... میکرد دلم پاره میشد تاحا لا من اورا به چنین وضع ندیده بودم فکرم به هزارجاه رفت ..... جواب داد برادر من گیرافتادم با عصبانیت گفتم نامرد همه گیر میوفتن مثل توگیریه میکنند.... گفت نه برادر من دست دزدان افتاده ام ... منکه داشتم دیوانه می شدم گفتم منکه نمی فهمم توچه میگوی . اسماعیل فریاد میزد ناله میکرد گفتم خوب چرا انقدر داد میکشی گیریه میکنی گفت اینا پول مخواهند منو اذیت مبکند گفتم خدا این چه مصیبت است گفتم خوب چرا اذیت میکند مگرچرقم ادم های استند گفت گپ خلص اینا مبلغ ۴۰۰۰هزاردالر میخواهد .... منکه ازماجرا خبرنداشتم گفتم نه ... دیوانه مگرما ازکجا بیاریم تورونگفتم نرو ... خوب بعد باخودم گفتم حالا وقت این گبا نست باید بفهمم واقعا گب چیه گفت وقت ندارم این پول راحتمند باید جورکنی هواله کنی گفتم اسماعیل توکه همه چه رامیدانی من ازکجا این پول رابیارم... با این وضع اینم ۴۰۰۰دلار مگه مفته ...!!!؟؟؟ گفت برادر اگر نیاری ناخنای دستایم را با امبور میکشند شوخی میامد بنظرم که گوشی را ازبرادرم کسی دیگه گرفت گفت ای دیونه اگر میخواهی برادرت سالیم بدستت بیاد این پول زود مفرستیش من حوصله انقدر داردار ندارم وگرنه گوشاش برات میبرم میکشمیش چشماشودرمیارم گفتم نه برادر من این پول روندارم گفتم شاید منو متر سانه دیدم فریاد برادرم دوباره بلند شد پشت گوشی گفتم اسماعیل ادرست را بگو کجای تا حالا باورم نمی شد که چنین کاری واقعیت داشته باشد گفت برادر من چشمام بسته یه انگشتم زیر انبره هرلهزه میکشد ناخنام همه سیا شده تور به خدا این گبارا گوش کن مارادرکوه اورده ادرس مادرس نداریم بجز همین پول دگر هج راه نست ... باورم شد که چون تاحالا اسماعیل باچنین وضع ندیده بودم شماره حساب گرفتم وتلفن قطع شد هنوز باورم نمی شد گفتم شاید خواب میبینم امانه همه چه واقعیت ودقیق شد بعد به فکرم رسید شماره شو بدم به پولیس وقتی شماره شو روی گوشی دیدم که ازتلفن ثریا زنگ زده بود دگه خاطرم جمع شد که همه چه درست وراست است با انکه خیلی قرضداربودم همه چه رو فراموش... کردم زنگ زدم به قاچاقبریش گوشیش دردسترس نست با دوستان واشنایان که داشتم تماس گرفتم هرکاری ازپشت تلفن میشد کردم به برادر رفیقایش زنگ زدم انها هم همین گب راگفتند که باید هرچه زودتر پول که گفته اند جورکنید وگرنه ... بد میشود تمام دنیارا تاروتاریک مدیدم مغزم کارنمیکرد خدایا من این پول را ازکجابیارم گوشه اتاق نا امیدانه نشسته بودم . هیج چه به فکرم نمیرسید ووقتی گبای برادرم بیادم امد که انگشتان دستم زیر انبر است میکشد ... مثل برق ازجایم پریدم تنها دوستی که مانده بود پسر خاله ام بود که پول قاچاقیشو قراربود که بدهد به او زنگ زدم اول گفت ازجریان به خبراست همینکه فهمید من خبردارشدم گفت اری حقیقت همین است که میگوی ما ازشما زودترخبرشدیم وگفتم کار بکن که... گبایم را قطع کرد گفت من قاچاقبر شودیدم ۳ملیون تومان پول قاچاقیشو پیش منه ویک ملیون تومان دگه باید جورکنیدگفتم دستم بدامانت منکه خودت میدانی هنوز پول بلوج را نداده ام ندارم هررقم میشود جورکن سری سود هررقم که می شود پیداکن خوب بچه خاله ام منو دلداری کرد گفت خدا کریم است تا فردا یک کار میکند شب را همش رارفتم روی اتاق وهرچه شماره شو میگرفتم رخ نمیشدتا فردا بازم زنگ زدم امیدم به خدا وپسر خاله بود چون خودم کارت نداشتم هج جای نمتوانیستم بروم پسرخاله باخوشهالی گفت پول جورشده فرستادیم ازاد میشود منکه دلم هزار جاه میرفت نکند پول را بیگیرد بازم ازاد نکند... نکنه تا حالا بلای سرش اورده باشد یا... تا انکه بعد ازچندروز برادرم ازهرات افغانستان زنگ زد که ما رسیده ایم هرات دوباره جان گرفتم وگفتم خوب هستی گفت خوب که نه باید چند ماه استراحت کنم تا زخمهایم جورشود وناخنایم هم خوب شود تمام بدنم زخم است بهرصورت خداوندراشکرکردم که سالیم برگشتند . نقل سرگذشت يكي ازهموطنانم... [ جمعه 1388/11/16 ] [ 5:9 ] [ فريدمرادي ]
دست بوس كسان كه براي تعليم وتربيه جوانان جاغوري زهمت ميكشند بايد باشيم عكس ليسه نور را دربخش عكسها فراموش نكنيد
[ چهارشنبه 1388/11/14 ] [ 7:1 ] [ فريدمرادي ]
کیشت یکی کاریکی مقصدوکیرداریکی --- این رهی که میرویم اخران یاریکی
پس چراجان من .منوتوازهمدگردوربزار چرا...؟ دل یکی مال یکی جاناپروبال یکی --- درنهایت گلمن سرشت اعمال یکی پس چراجان من . منوتوازهمدگردوربزارچرا...؟ ده یکی شاریکی زبان گفتاریکی --- روزروشن مو یکی جاناشب تاریکی پس چراجان من . منوتوازهمدگردوربزارچرا...؟ عزم ودلداریکی کوچه وبازار یکی --- خوشی وغم یکی تلخی روزگاریکی پس چراجان من. منوتو ازهمدگردوربزارچرا...؟
[ یکشنبه 1388/11/11 ] [ 4:55 ] [ فريدمرادي ]
باسلام امیدوارم دوستان گرامی که به مدت چندروزتشریف اوردندوبنده چزی برای بازدید نداشتم مراببخشند شرمنده باید خالصانه عرض کنم که همه شما سروران گرامی درجریان هستید که من مسافرت داشتم درافغانستان واین مسافرت کمی برایم حال گیربودبه همین لحاظ چندروزی غفلت کردم یادم نرود گفتم حال گیر به این معنی که حالم را گرفتن من وقتی وارید زادگاهم جاغوری شدم بادرخواست دوستان تصمیم گرفتیم که کنسرت را درجاغوری داشته باشیم ودوستان گفتند باید دراین باره باروحانیون صحبت کنیم واجازه بگیریم تامشکیل پش نیاید اما متاسفانه همین اجازه گرفتن خودش مشکیل سازشد باجمعی ازدوستان رفتیم پش استاد فیاض برای کسب اجازه ایشان اول مخالفت کرد امابعدکه برایش مسئله رابازکردیم تاجای قانع شد اما... اما مارافرستاد پش جناب برهانی ریس مجمع علما ولی خلاصه بگم که ایشان بهیج عنوان اجازه کنسرت رابه بهانه های گوناگون بمانداددرصورت که گفتم تمام اهنگهایم انقلابی است نه هچ کدام ازحرفهای منوهمراهانم کارسازنشدبلا خره با اسرارزیادایشان فرمودند موسیقی غنااست واشعارمارا که واقعاانقلابی ومناسبتی بودفرمودند بدون موسیقی باید اجراکنید که چنین کارممکین نبود .... بعدازین مسئله که حل نشد خیلی وقتی کمی که بدلیل رسیدن ماه محرم داشتیم نیززایع شد بهرصورت گفتم نام جاغوری دربیرون خیلی بلند وپراوازه است اما...تاکی ... واقعا این داستان خاطرات وقصه های سابق که میگفتند بعضی دمبورچی های بچاره مجبوربودند دمبوره خودرادرمغاره های کوه میزدنداما بازم اگرملاها خبر میشد انهارادرمساجد چوب میزدودست هایش رااسپنددودمیکرد که نجس شده وصد هاانگونه داستانها وخرافات سابق درذهنم زنده شد بهرصورت بعدازاین جارجنجالها من دعوت شدم به رادیوجاغوری روزعید قربان من دررادیو برنامه زنده چندساعته داشتیم که مسئولین محترم رادیو همکاری کردند ومارامعرفی کردند بادوستان دربازار غجور که ما کنسرت خودرا دربازار غجور برگذارکنیم دردیدوبازدید بادوستان دربازارغجورامیدوارشدم که انجا میتوانم برنامه داشته باشیم خوب باجناب رحیمی مسئول ماهنامه جوانان امروز که راجستر بود پیگیرکارشدیم ولی بازم وقتی برای انکه کارمان قانونی باشد وقوماندانی امنیه درجریان باشدبه قوماندانی نامه فرستادیم انها نیز شرط کاررضایت مجمع علماراگذاشتند بهرصورت قرارشد بهرعنوان دربازارغجوربرگذارکنیم امامشکیل جدی محل برگذاری است خیلی ها سالن دارلمعلمین را پش نهادکردندوبعضی هم هوتل ومکانهای گوناگون اما باگنجایش بسیارمحدود بلاخره یک محوطه را پیداکردیم که بنظر مناسیب میامد خوب بدون درنظرداشت مشکیلاب جوی اعلانات ابتدای چاپ شد ودربازار سنگماشه وغجور نصب وازرادیو نیزتبلغات میشدکه راهی بازارانگوری وداود شدیم شب درقریه زیرک مهمان بودیم وقتی صبح بلند شدیم تعجب نکنید که خداهم بامالجش گرفته بود دیدیم واه همه جارو برف پوشانده همه زحمات منو بچه ها نقش براب شد باچه مشکیلات برگشتیم موتر راباچه مکافات اوردیم سنگماشه ادم متاسیر مشود که دراین عصر بازم متاسفانه ماداریم به چه چزهای گیرمیدهیم دنیا به کجا روان است وما به کجا .من نمی گویم ازکارهای غیر اخلاقی جلوگیری نشود اما باید همه رابه چشم بد نبینیم وجاغوری که درتمام عرصه ها میدرخشد چرا حالا درزمینه هنر که یکی از افتخارات وشناخت یک جامعه وحتی منطقه است ومعریف رسومات وهمان لهجه هرده ودیاراست برخوردارنباشدوچراسرخوش ها وتوکلی های جاغوری نداشته باشد حال انکه یقینا استعداد فوق لعاده جوانان جاغوری دارد امروز بنظر من این استعدادکشی ها مجال رشت هنررا ازمردم سربلند جاغوری خواهد گرفت ولی فکرمیکنم درکنار سایر افتخارات هنررا هم اگررشد میدادند جامعه رنگین تروزیبا تری میداشتیم امیدوارم کسان پرنفوذ وباسلاحیت به فکراین مهیم باشندکه ذهنیت روهانیون راباصحبت های قانع کنینده وتغیردهند ه روشن سازد گرچه متاسفانه بعضی هنرمندان که اسم ونام هنررا زشت وبد جلوه داده نیز مقسرند مثل کسانیکه میگفتند قراربوده بچه هایش درمحفل کنسردش برقصد این هنرمندان یا هنرزدگان نفهم وذلیل بوی ازهنر نبرده بلکه ابروی خودومردم وهنراصیل مارا نیز درتلویزیون ها ورادیوها به ریشخندی گرفته است ...
امیدوارم اگرزیاده روی کردم مراببخشید [ پنجشنبه 1388/11/08 ] [ 7:17 ] [ فريدمرادي ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||